شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
325
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مزبور را شاهد آورده ، سهو كرده ؛ و مؤلّف برهان قاطع ترغو بفتح تا خوانده و فارسى تصوّر كرده و بمعنى حرير نازك نوشته . اين معنى اندكى به آنچه در متن ما آمده است نزديك است . در متن عربى نسوى طرقوا آمده است ( هم در نسخهء ب م و هم در هر دو چاپ ) . لفظ ديگرى شبيه به آن در سياستنامهء نظام الملك ( سير الملوك چاپ دارك ص 192 ) آمده است : هر چه از خطا و ولايت ختن آرند از طرايف و مشك و حرير و كبرى و طرغو ؛ نيز در شعر شمس الدّين منصور بن محمود الأوزجندى قاضى به صورت طرقو ذكر شده : نور شه مشرق شده محجوب ز غيرت * ز اندام چو طرقوى تو در كرتهء طرقو ( لباب الألباب چاپ لايدن 1 : 195 ) ؛ و مرحوم قزوينى در تعليقات خود نوشته ( ص 341 تا 342 ) : طرقو به اين هيئت در كتب لغت يافت نمىشود و املاء معروف اين كلمه ترغوست بمعنى نوعى از بافتهء ابريشم سرخ رنگ . نظير اينها باز در جهانگشاى جوينى و تاريخ مختصر الدّول ابن العبرى و تاريخ وصّاف و جامع التّواريخ و ظفرنامه به صورت ترغو ، ترغوا ، تزغو ، تلغو آمده است كه جملگى را كاترمر در حواشى بر جامع التّواريخ ( ص 144 و 145 ) . و مرحوم قزوينى در يادداشتهاى خود ( ج 2 : 60 و 61 ) قيد كردهاند و از آن شواهد معنى « پيشكشى از انواع مأكولات و مشروبات كه از براى مسافر و تازه وارد مىآورند » مستفاد مىگردد . آقاى استاد عدنان صادق ارزى براى من يادداشت كردهاند كه « استاد عبد القادر اينان در خصوص اين لفظ چيزى نوشته است » ، ولى من نمىدانم كى و كجا . 49 / حاشيه ، ختو در كتب جغرافيا و تاريخ كه از قرن چهارم تا هفتم به فارسى يا عربى نوشتهاند ذكر اين حيوان بلفظ ختو آمده است و از شاخ يگانهء او كه